Languages

English            فارسی            Français            Deutsch

فراخوان - Proclamation

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86
درموج دستگیری های بی‌سابقه‌ی دانشجویی در آستانه‌ی روز 16 آذر(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب دانشگاه‌های سراسرکشور بازداشت شده‌اند. شگفت این که 16 آذر که نماد مبارزه با رژیم وابسته‌ی شاهنشاهی و سلطه‌ی بیگانه بوده است از سوی جمهوری اسلامی نیز تحمّل نمی‌شود. آن چه امسال در روز دانشجو روی داد، تکرار همان صحنه‌هایی است که رژیم گذشته هر ساله در برخورد با جنبش دانشجویی ایجاد می‌کرد. گرامی‌داشت روز دانشجو سنت پنجاه و چند ساله‌ی جنبش دانشجویی ایران است و دانشجویانی که امسال به اتّهام برگزاری مراسمی ، با محوریت مخالفت با جنگ و تحریم، بازداشت شده‌اند در زمره‌ی شریف‌ترین فرزندان این آب و خاک‌اند. ما خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط فرزندان اسیر خود هستیم.
کمیته‌ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند

لیست اسامی امضا کنندگان فراخوان

*برای امضای این فراخوان نام خود را به آدرس seeking.committee@gmail.com بفرستید

Proclamation of the arrests on the University Students’ Day
On the threshold of the 16th of Azar (December 7) the University Students’ Day in Iran, more than 30 “Equality and Freedom-seeking Students” have been arrested. Surprisingly, 16th of Azar – the symbol of the struggle against dictatorship of the ex-imperial regime – is not tolerated by the Islamic Government either.What has happened during this ceremony – the main pivot of which was the opposition to war and sanction – is the repetition of the same scenes of the previous government.The commemoration of the University Students’ Day is the tradition of more than 50 years and the ones who have been arrested this year are the most honest children of our country. We want the unconditional and immediate release of our captivated students.
Seeking Committee for the Freedom of the University Students
to sign the petition send an email to the following address : seeking.committee@gmail.com *
Appel
Au seuil du 16 Azar (le 7 décembre), journée de commémoration des mouvements étudiants en Iran, plus de 30 activistes étudiants intitulés "partisans de l'égalité et la liberté" ont été arrêtés. Fait surprenant, 16 Azar, le symbole de la lutte contre la dictature impérial, n'est pas toléré par le gouvernement islamique non plus. Ce qui s'est-il passé au cours de cette cérémonie est la répétition des mêmes scènes de répressions qu'au temps de l'ancien régime. La commémoration de la journée des mouvements étudiants est une tradition de plus de 50 ans chez les libertaires de notre pays et ceux qui ont été arrêtés cette année sont les enfants les plus honnêtes de celles-ci. Nous demandons la libération immédiate et inconditionnelle de nos étudiants captivés.
Comité pour la libération des étudiants emprisonnés.
Signer la pétition en envoyant un mail à : seeking.committee@gmail.com

Familien der wegen Studententag am 07.12.2007 verhafteten Studenten biten um Unterstüzung
Vor dem Studnetentag am 07.12 sind über 30 Studenten, die für Freiheit und Gelichheit kämpfen, überall in Iran und während beispielosen Aktionen der Sicherheitskräfte, verhaftet worden.
Unglaublich! Der Studenttag, ein Symbol der Kampfes gegen das Schah-Regime, wird von der Islamischen Republik nicht geduldet!
Die Aktionen gegen die Studenten in diesem Jahr sind Widerholungen der Razzien gegen Studenten in der Schah Zeit.
Sie über 50 Jahren wird dieser Tag in Iran gefeirt. Die in diesem Jahr verhafteten Studenten wollten Versammlungen veranstalten und ihre Ablehnung gegen “Krieg und Sanctionen“ laut machen.
Sie gehören zu den ehrlichsten Kinder dieses Landes.
Wir verlangen die baldige und bedingslose Freilassung unserer inhaftierten Kinder.
freilassungsuchende Kommittee für verhaftete Studenten
Um diese Liste unter zu schreiben,Schiken Sie eine E-mail an : seeking.committee@gmail.com

تقدیم به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلبِ دربند

.این همه روز گذشت

تندر را تاب آوردند

و بهمن را

آنان که

باریکه‌های یخی پنداشتندشان

بی تجربه و خام .

ترد و ظریف شان پنداشتند

تنهایی و

فشار و

تهدید را

تاب آوردند

و از ژرفنای زمینی

چه دور از

برابری

و آزادی

سر بر زدند.

گزارش شماره 18 از اقدامات خانواده ها

حرف مرد یکیه!
امروز شنبه 22/10/86، جمعی از خانواده های دانشجویان برای چند دهمین بار به دادگاه انقلاب (خ. معلم) مراجعه کردند. مطابق هر بار آنها فقط توانستند با تلفن وضعیت پرونده های بچه ها را جویا شوند. و هنوز هم با گذشت 40 روز، تنها پاسخ شنیده شده از طرف دادگاه انقلاب همان است که از روز اول بود: پرونده ها تکمیل نشده و هنوز در شعبه نیست. گویی مسوولان پرونده جزاین راه دیگری برای اثبات مردانگی خود ندارند!
پس ازاصرار خانواده ها یکی از آنها که از روستاهای دوردست کردستان آمده است موفق شد که به شعبه 2 برود و با آقای موسوی و حداد دیدن کند. آقای موسوی به وی گفته که فعلا خبری نیست و شنبه مجددا به دادگاه مراجعه کند و آقای حداد هم گفته که چهارشنبه مراجعه کند.

مشخصا این جوابهای ضد و نقیض حکایت از ادامه داستان سردواندن خانواده ها دارد. جالب این جاست که این پاسخها درحالی به خانواده ها داده شده که آنها فردا صبح با آقای مرتضوی، دادستان کل استان تهران، قرار دارند تا وی تکلیف پرونده ها و وضعیت آزادی بچه ها را اعلام کند. دیدار فردا، از جانب آقای مرتضوی و در پی مراجعه خانواده ها به دادسرای عمومی و دادگاه های انقلاب (م. ارگ) روزچهارشنبه هفته گذشته 19 آذر، مقرر گشته است.

خانواده ها فردا صبح برای ملاقات با آقای مرتضوی و گرفتن پاسخ نامه خود به دادسرای عمومی و دادگاه های انقلاب واقع در میدان ارگ می روند. خانواده ها در نامه خود خواستار رسیدگی هرچه سریعتر به پرونده ها و مشخص شدن تکلیف آنها و آزادی فوری بچه ها شده اند.

گزارشی از اقدام مسعود کریمی زاده(برادر بهروز) به خودکشی

ماشین آتش نشانی، آمبولانس، پلیس کلانتری 148 ضرباهنگِ خبر دهشتناکی را در اذهان درپی دارد.چهره‌ی متوحش خانواده‌ی گرایلو در آستانه‌ی در‌ِ منزل بهروز کریمی زاده ضرباهنگِ دوم است. سپس مینا(همسر روزبه صف شکن) درحال صحبت با بهزاد کریمی زاده(برادربهروز) ضرباهنگ سوم. راه پله‌ها مالامال از جمعیت ، مامورین آتش نشانی، نیروی انتظامی،اورژانس و همسایه ها، آخرین ضرباهنگ برای آن که تو را از پای در آرد.

صدایِ بلندی از داخل خانه می آید که می گوید: "بی خود نگران نباش به زودی آزاد می شود، شکنجه نمی شود، تو نباید به خودت آسیب برسانی." پس از مدتی درِ منزل باز می شود و چشمانِ بی فروغ مسعود کریمی زاده اولین چیزی است که به چشم می آید درحالی که کشان کشان توسط دو مأمور اورژانس از پله‌ها عبورداده می شود تا به داخل آمبولانس منتقل شود.

بهزاد تعریف می کند که مسعود دیشب خوابِ بهروز را درحال شکنجه شدن دیده. صبح متوحش از خواب برخواسته و درعملی غیر مترقبه همه افرادِ خانواده را غافلگیر کرده، با تعدادی قرص خودکشی کرده.

آمبولانس در حال حرکت از جلوی درِ منزل است که مادرِ بهروز با چشمانی خیس از اشک‌ دوان دوان آن را دنبال می کند و به سعید(برادر بزرگترِ بهروز) مدارک مسعود را می دهد. پس از ترک آمبولانس از ما دعوت می کند که برای استراحتِ کوتاهی به منزلشان برویم. با روی گشاده و دستانی لرزان از فشاری که از صبح تا آن لحظه بَراو گذشته مشغول پذیرایی می شود. دوستانه برایمان از آخرین تماسِ بهروز می گوید و دیگر طاقتش تمام می شود و کلمات را مقطّع و توأم با گریه ادا می کند.

مادر می گوید: "اول بازجوش باهام صحبت کرد، گفت: حاج خانم می خواستیم ببریم بندازیم‌اش توی جاش، گفتیم قبلش با شما صحبتی بکنه.(هق هق گریه‌اش آن چنان شدید شد که کلامش قطع شد) آخه چرا این طوری در مورد اون صحبت می کنند."

بعد هم که گوشی را دادند به بهروز، اون گفت: "مامان تنها نگرانی‌ام تو و بهزاد هستین. مواظبِ خودتون باشین. من کارم تا آخر ماه طول می کشه و بعد از اون تکلیفم روشن می شه. تو نگران نباش."

مادر ادامه می داد: "رشته های زندگیمون داره ازهم پاره می شه. به همه مون آسیب زدند. ولی نمی ذاریم بیشتر ازاین اونارو نگه دارن، باید بیاریمشون بیرون. اونا که نمی خوان آزادشون کنند. خودمون می یاریمشون بیرون یا اگرخواستن ما را خفه کنن ما را باید ببرن پیششون اون تو. در هر حال ساکت نمی شینیم."

پس از مدتی به اتفاق مادر رهسپار بیمارستان لقمان شدیم تا از احوال مسعود با خبر شویم. خوشبختانه گفتند خطر رفع شده و داروهای لازم بهش داده شده و بستری‌اش کردند.

قرارهای فردا را برای پی گیری ِ کارِ بچه های دربند گذاشتیم و آن جا را ترک کردیم.

تماس تلفنی روزبه صف شکن با خانواده اش

روزبه صف شکن، بعدازظهر دیروز 5 شنبه 20/10/86، پس از 3 هفته بی خبری، با خانواده خود تماس گرفت و آنها را از نگرانی در آورد. آخرین تماس وی پیش از این روز چهارشنبه 28/9 بوده است. با توجه به صحبت های وی، هنوز بازجویی ها تمام نشده و زمان آزادی نیز مشخص نمی باشد.

**ابراز نگرانی خانواده ها از وضعیت فرزندانشان
لازم به ذکر است که خانواده های مهدی گرایلو و بهروز کریمی زاده که طی روزهای اخیر با فرزندانشان تماس تلفنی داشته اند، از وضعیت آنها ابراز نگرانی کرده اند. خانواده های آنها صدای بچه ها را بسیار خسته و وضعیت روحی آنها را نامناسب توصیف کرده اند. همچنین برخورد بازجویان با آنها و فرزندانشان تحقیرآمیز بوده است.

گزارش شماره 17 از اقدامات خانواده ها

امروز چهارشنبه 19/10/86 ، پس از دو روز تعطیلی، که به اجبار خانواده ها را در منزل زندانی کرده بود، آنها مجددا از صبح امروز اقدامات خود را در راستای آزاد سازی هرچه سریعتر عزیزانشان از سر گرفتند.
خانواده های دانشجویان صبح امروز ساعت 10 برای دیدار با آقای سالارکیا، معاونت امور زندانها، و شنیدن توضیحات وی در مورد ندادن ملاقات در روز شنبه مورخ 15/10 در دادسرای عمومی و دادگاه های انقلاب واقع در میدان ارگ گرد هم آمدند.
پس از جمع شدن همه خانواده ها، آنها خواستار ملاقات با آقای سالارکیا شدند، اما منشی وی به آنها گفت که وی در جلسه است و از آنها خواست که به سراغ آقای مرتضوی بروند. خانواده ها به دفتر آقای مرتضوی رفتند. در آنجا منشی وی اعلام کرد که وی هم اکنون در جلسه است و از خانواده ها خواست که نامه درخواست خود را به صورت مکتوب بنویسند تا وی آن را به آقای مرتضوی بدهد. خانواده ها در نامه خود خواستار اقدام آقای مرتضوی به عنوان دادستان کل استان تهران، جهت تکمیل هرچه سریع تر پرونده ها و آزادی فوری عزیزانشان شدند. پس از مدتی آقای یوسفی، منشی آقای مرتضوی، که نامه را برای وی برده بود نتیجه را به نماینده خانواده ها به این صورت اعلام کرد: آقای مرتضوی گفته اند که هنوز پرونده ها به دست وی نرسیده است و وی تنها از کلیت آنها آگاه است. باید به وی اجازه دهند تا طی جلسه ای با آقایان موسوی، بازپرس شعبه 2 امنیت و حداد، معاون امنیت دادستان، و مسوولین وزارت اطلاعات پرونده ها را دقیق تر بررسی نماید تا بتواند پاسخ خانواده ها را بدهد. وی روز یکشنبه را برای اعلام نتیجه به خانواده ها معین کرد.

تماس برخی از دانشجویان با خانواده هایشان پس از هفته ها بی خبری

پس از مدتها بی‌خبری از دانشجویان طی هفته‌های اخیر، برخی از این عزیزان با خانواده های خود تماس گرفته و آنها را از نگرانی در آوردند.
مهدی گرایلو و بهروز کریمی زاده دوشنبه شب با خانواده هایشان تماس گرفتند و گفته اند که تا آخر این ماه هنوز کار دارند.
ایلناز جمشیدی و انوشه آزادبر نیز عصر سه شنبه با خانواده های خود تماس گرفته و از سلامت خود خبر داده اند.
کیوان امیری الیاسی نیز ظهر امروز چهارشنبه 19/10 با خانواده خود که اتفاقا به همراه سایر خانواده ها در مقابل دادسرای انقلاب (میدان ارگ) بودند تماس گرفته و با پدر و مادرش صحبت کرد. تماس وی باعث خوشحالی سایر خانواده ها نیز شد.

نوشته ای از کاوه برادر ایلناز جمشیدی

ما و قورباغه پخته


.آرش می نگرد که تنهاست و تا ریشه به درد آمده است
(آرش، بهرام بیضایی)



در کشور ما، ایران، نزدیک به یک میلیون نفردر فقر خشن به سر می برند، یعنی شکمشان را هم نمی توانند سیر کنند. این به جز آن هفت هشت میلیونی است که در فقر مطلق زنده گی می کنند، یعنی زنده گیشان زیر استانداردهای انسانی است. ده ها کودک هرروز در خیابان به تو فال حافظ یا کتابچه دعا می فروشند یا از تو می خواهند در ازای سکه ناچیزی خود را وزن کنی. هر روز چندین نفر در فصل زمستان در گوشه کنار همین پایتخت از سرما و بی پناهی می میرند. بیش از بیست میلیون نفر از مردمِ کشور بی سواد یا کم سوادند. این از مصادیق برابری.
ایران در صدر کشورهاییست که در آن اعدام صورت می گیرد. این کشور تنها جاییست که در آن حجاب برای همه زنان اعم از مسلمان و غیر مسلمان اجباریست. بیش از سی هزار کودک 14-10 ساله به زور به خانه های بخت (بخوانید بدبختی) رفته اند. وزارت عالیه اطلاعات بالاخره بعد از مدتها پی گیری از سوی جامعه قبول کرد که عده ای خودسر در آن وزارت خانه طی سال ها ده ها تن از اهالی فرهنگ و فعالین اجتماعی را تنها به خاطر ابراز عقیده سربه نیست کرده اند. خبرنگارِ زنی تنها به خاطرعکس گرفتن از دیوار زندان اوین به اصابت چیزی سخت با سرش محکوم می شود. اتفاقا اصابت آن ضربه به مرگ او منجر می شود. خانم پزشک جوانی درمحل اداره امر به معروف و نهی از منکر در همدان به خود کشی کردن محکوم می شود. این هم از مصادیق آزادی.
حال آیا تعجبی دارد که چندین نفر هر روزدر ناتوانی کامل از تاثیر گذاری بر این همه خود کشی می کنند؟ حالا اگر خود کشی نکنند و در عین حال بخواهند بر این شرایط منزجر کننده تاثیر بگذارند چه می شود؟ بیاییم با هم یکی از این موارد را مرور کنیم.
انگارهمین دیروز بود، (اگرچه بیش از یک ماه گذشته است). دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در صدد برگزاری مراسم 16 آذر با محوریت مخالفت با جنگ و تحریم بودند. اما تا روز 13 آذر شمار دستگیری ها ناگهان شتاب بی سابقه ای یافت: چهل نفر طی سه روز. در تهران همه گی به زندان اوین منتقل شدند. و از آن زمان دانشجویان بهترین دانشگاه های کشوراز ابتدایی ترین حقوق خود محروم بوده اند. نه توانسته اند خانواده های خود را ببینند نه حتی به وکلای آنان این حق داده شد که پرونده ی آنان را مطالعه کنند. به چند تن از آنان حتی اجازه داده نشد با خانواده های خود تماس بگیرند. حتی در یک مورد (سعید حبیبی) هیچ مقامی ابراز اطلاع از وضعیت او نمی کند، در حالی که شاهدان عینی می گویند که چند نفر که خود را مامور معرفی کرده بودند وی را به مکان نامعلومی برده اند. خانواده ی آرش پاکزاد (دانشجوی دستگیر شده در مازندران) را پس از آن که بارها دوانده بودند و از آنها خواسته بودند وثیقه تهیه کنند باز هم سرخورده به خانه برگردانده اند؛ به نحوی که آرش، برای چندمین روز متوالی، در اعتصاب غذا به سر می برد. اما چه می تواند بکند جزآنکه به بازجو، مقامات قضایی و به همه ی ما افراد بی تفاوت نشان دهد که "اگر می خواهید مرا از ابتدایی ترین حقوق محروم کنید لازم نیست شما به این شکل تدریجی به زندگی من پایان دهید من خود به مرگ خود شتاب می دهم؟" نشان دهد:

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
.بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه ی ِ بن بست




هیچ می دانستید اگر قورباغه ای را در ظرف آبی بگذارید و دمای آب را به تدریج زیاد کنید، پس از مدتی، درعین، ناباوری خواهید دید که جناب قورباغه عمر مبارک را در همان تغییر تدریجی مرگ بار از دست داده است. حال آن که اگر همین قورباغه را درو ن ظرف آب جوشی بیاندازید بلافاصله به بیرون می جهد و از مرگ رهایی می یابد. آری! خو گرفتن به مرگِ تدریجی چنین تبعاتی هم دارد. موقعیتی مشابهِ این حالت، وقتیست که در خواب باشید و گاز به تدریج فضای اتاق را پر کند؛ در مقابل، اگر کسی از بیرون وارد شود به آسانی متوجه بوی گاز می شود
حال آیا ما در رخوت ناشی از خو گرفتن به معضل فراگیر فقدان آزادی و برابری در جامعه ی خود گرفتار نیامده ایم؟ رخوتی که ابتدایی ترین واکنش های انسانی را از ما سلب می کند؟ و این حالت با فشار های مختلف اقتصادی از یک سو و قبضه وسایل ارتباط جمعی در دست صاحبان سرمایه از سوی دیگر به نحو مضاعفی تشدید می شود. نتیجه ی این امر انزواییست که هم در سطح اقتصادی و هم در سایر سطوح اجتماعی، اعم از روانی، فرهنگی و غیره باز تولید و تشدید می شود. و این وجه تشابه ما و قورباغه پخته است

بیاییم از این دانشجویان که ندای آزادی خواهی و بربری طلبی توأمان را در کنار سایر کارگران و فعالین اجتماعی سر می دهند و تحققِ هم زمان این دو را در همین جامعه ممکن می دانند با تمام وجود حمایت کنیم. نبود دموکراسی، احزاب سیاسی، بایکوت خبری رسانه های داخلی و بعضا خارجی و سایر موارد لازم برای رساندن صدای آنان به همه ضرورت تلاش هرروزه ی ما را در این رابطه چندین و چند برابر می کند. نخستین گام در این راستا آزادی فوری و بی قید و شرط آنان و در واقع جلوگیری از آسیب بیش از پیش روحی و جسمی بدانان است. بیاییم همه گی آن را بخواهیم و در راه تحقق آن از هیچ کوششی فروگذار نباشیم.

گزارش شماره 16 از اقدامات خانواده ها

امروز یکشنبه 16/10/86 خانواده های دانشجویان طبق قراری که با هم داشتند، با وجود بارش شدید برف و مسدود بودن بسیاری از مسیرها به دادگاه انقلاب آمدند. آنها خواستار ملاقات با شخص آقای حداد که مسوول لین پرونده ها معرفی شده است بودند. همانند مراجعات پیشین خانواده ها به دادگاه انقلاب، آنها موفق نشدند که آقای حداد را ببینند. تنها پدر یکی از دانشجویان دربند توانست به شعبه 2 بازپرسی امنیت برود و پیگیر خواسته های خانواده ها و وضعیت پرونده ها شود. وی با اصرار به رئیس دفتر این شعبه، خواستار ملاقات با خود آقای موسوی، رئیس شعبه 2 بازپرسی شده است. وی پس از سپری شدن وقت نماز و ناهار توانسته است آقای موسوی را ببیند و وی نیز در برخورد ناخوشایندی به وی گفته است که در خانه بنشینند تا خود آنها خبرشان کنند. و اینکه پرونده ها هنوز تکمیل نشده است.
خانواده ها تا ساعت 1.30 در دادگاه انقلاب بودند.
پس از آن و بنا به پیشنهاد برخی از خانواده ها، تصمیم بر این شد که به مجمع تشخیص مصلحت نظام مراجعه کنند تا این مرجع را نیز در جریان بگذارند و از امکانات آنها نیز در جهت آزادی فرزندانشان استفاده کنند. در آنجا خانواده ها که تعدادشان حدود 20 نفر بود، با هم به مجمع تشخیص مصلحت رفتند و در آنجا خواستار ملاقات با آقای رفسنجانی شدند، که البته به آنها گفته شد که نمی توانند وی را ببینند و اصولا آقای رفسنجانی ملاقات مردمی ندارند. خانواده ها اصرار کردند که لااقل به وی خبر بدهند، شاید ایشان بخواهند مارا ببینند! دوتن از خانواده ها با تلفن با فرد مسوولی که از جریان بازداشت دانشجویان اظهار بی اطلاعی می کرد، صحبت کردند. وی گفت که باید خانواده ها نامه ای تنظیم کنند تا به آقای رفسنجانی داده شود. وی همچنین تاکید کرد که کار خانواده ها به آنها مربوط نمی شود و آنها نهاد قانونگذاری اند و به قوه قضائیه کاری ندارند؛ آنها تنها می توانند در این رابطه توصیه کنند. خانواده ها نیز نامه ای تنظیم کرده و اسامی کلیه دانشجویان بازداشتی که تعداد آنها 32 نفر بود را به آن ضمیمه کرده و تحویل دادند. خانواده ها اعلام کردند که فردا برای پی گیری نامه خود سر می زنند.
پس از آن، در پی درج خبر اشتباه روزنامه اعتماد مورخ 16/10/86 مبنی بر ملاقات 10 تن از خانواده ها با عزیزانشان در روز شنبه، خانواده ها به اتفاق به دفتر روزنامه اعتماد رفتند تا از آنها بخواهند که تکذیبیه ای بر این خبر بنویسند. لازم به ذکر است که روزنامه این خبر را از طریق وبلاگ های غیر متعهدی که به غلط این خبر را منتشر کرده بودند متوجه شده بود. امید می رود که این تکذیبیه در شماره فردا دوشنبه روزنامه درج شود.
لازم به ذکر است که خانواده هایی که روز گذشته از نقاط دوربه تهران آمده بودند نیز امروز به همراه اعضای پیشین کمیته پی جویی، آنها را در این مراجعات و پی گیری ها همراهی می کردند. مطمئننا حضور هر چه بیشتر خانواده های دیگر دانشجویان در بند نیز در پیشبرد هر چه موثرتر اهدافشان، که همانا آزادی عزیزانشان است، بسیار مهم و تعیین کننده خواهد بود.

گزارش شماره 15 از اقدامات خانواده ها

7 ساعت در بازداشتگاه اوین!

ملاقاتی در کار نیست!

امروز شنبه 15/10/86 خانواده های دانشجویان دربند، بنا به قول آقای سالاری کیا مبنی بر دادن ملاقات به کلیه خانواده های دانشجویان طی شنبه تا دوشنبه، رأس ساعت 9 صبح و با وجود سرمای شدید هوا در دادسرای عمومی مجاور بازداشتگاه اوین حاضر بودند.

یادآوری: آقای سالاری کیا، رئیس امور کل زندانهای تهران، روز چهارشنبه 12هم آذر در حضور خانواده ها -که تعداد آنها بیش از 20 نفر بود- به آنها قول داد که از روز شنبه تا دوشنبه هر روز به 10 نفر از دانشجویان ملاقات داده می شود. او خانواده ها را کاملا مطمئن کرد که او این اختیار را دارد که در این مقطع برای دانشجویان ملاقات بگیرد. معاون وی، آقای ذبیحی زاده نیز گفت که بچه ها پنج شنبه و جمعه یک مصاحبه دارند و از روز شنبه 15ام ملاقات آنها آزاد می شود. آقای سالاری کیا در مقابل ابراز نگرانی خانواده ها از وعده های توخالی، به خانواده ها اطمینان داد و گفت که بین خود اسامی را مشخص کنند و 10 نفر روز شنبه ساعت 9 صبح در دادسرای عمومی مجاور بازداشتگاه اوین باشند. خانواده ها در ادامه به وی گفتند که اگر ملاقات قطعی است تا به خانواده هایی که در شهرستان ها هستند خبر بدهند و وی تأئید کرد.

امروز خانواده های بسیاری دیگر از دانشجویان نیز از شهرها وروستاهای دوردستی چون غُروه کردستان، به امید ملاقات با عزیزانشان کیلومترها راه را در برف وسرما طی کرده بودند و به اوین آمده بودند تا جگرگوشه های خود را که با زحمت و تلاش شبانه روز خود بزرگ کرده و به دانشگاه فرستاده بودند در زندان های انفرادی جستجو کنند.

بعضی از مادران لباسهای مورد علاقه فرزندانشان را پوشیده بودند تا آنها را شاد کنند و به آنها روحیه بدهند. تعداد خانواده ها بیش از 30 نفر بود.

خانواده ها به محض ورود خود خواستار دیدن آقای سالاری کیا جهت اجرای ملاقات ها شدند. اما به آنها گفته شد که وی هنوز نیامده است و باید منتظر بمانند. خانواده ها تا ساعت 11 منتظر ماندند و بالاخره پس از اعتراض های مکرر به آنها گفتند که آقای ذبیحی زاده در راه اند و به زودی می رسند. آنها باز هم تا حدود ساعت 12 منتظر ماندند اما وقتی که هیچ پاسخی نگرفتند مجددا اعتراض کردند. این بار افسر نگهبان به آنها گفت که نام 10 نفر را بدهند تا به مسوول بند 209 داده شود. ظاهرا اسمها به همراه نامه آقای سالاری کیا برای مسوول این بند فرستاده شد. در این لحظه خانواده های 10 تن از دانشجویان که طبق لیست هماهنگ شده بین خانواده ها برای امروز ملاقات داشتند، خود را برای این دیدار که پس از حدود 35 روز صورت می گرفت آماده می کردند.

اما پس از مدتی انتظار دیدند که ظاهرا خبری از ملاقات نیست و مجددا پیگیر شدند و خواستار ملاقات با آقای سالاری کیا شدند. اما دائما به آنها گفته می شد که وی در جلسه است یا امروز نمی آید و خانواده ها نیز در مقابل، بر سر حرف خود بودند و می گفتند که آنها منتظرند تا طبق وعده با فرزندانشان ملاقات کنند. این روند تا ساعت 2و 3 نیز ادامه داشت و افسر نگهبان به خانواده ها می گفت که منتظر جواب نامه اند. همزمان چند تن از خانواده با خانم عاطفی (دادیار) صحبت می کردند و از طریق وی خواستار برقراری تماس با آقای سالاری کیا بودند که البته موفق نشدند. بالاخره با نزدیک شدن پایان وقت اداری صبر خانواده ها نیز تمام شد و به افسر نگهبان و خانم عاطفی فشار آوردند تا آقای سالاری کیا را پیدا کنند یا یک فرد مسوول را برای پاسخ گویی بفرستند. در نهایت آقای انحاری مسوول بند عمومی، که پیش تر و درروز عید غدیر نیز با خانواده ها ملاقات کوتاهی داشتند برای پاسخ گویی آمدند. خانواده ها از وی خواستند که آقای سالاری کیا را پیدا کند و به وی بگوید که خانواده ها تا وقتی که ملاقات نکنند از اینجا نمی روند و وی نیز باید بیاید وپاسخگوی این 30 نفر که خانواده های حدود 18 تن از دانشجویان در بند بودند باشد. آقای انحاری در جمع مشوش خانواده ها گفت که مسوول بند 209 گفته است که تنها با دستور قاضی پرونده ها (آقای حداد) می تواند اجازه ملاقات بدهد.
پس از اعتراض های مجدد خانواده ها، آقای انحاری نیز به جمع تلاش کنندگان برای یافتن آقای سالاری پیوست!
وی گفت که مجددا برای مسوولین بند 209 فکس زده اند. و اعلام کرد که آقای سالاری کیا در خصوص این پرونده ها اختیاری ندارد. با شنیدن این سخنان و خلف وعده آقای سالاری کیا، خانواده ها ضمن اصرار خود برای حضور وی در جمع آنها، خواستار دیدار با یک فرد مسوول شدند. بالاخره فردی از مسوولین بند 209 هم به دادسرا آمد و با تلفن بی سیم خود امکان صحبت دو نماینده از جانب خانواده ها با فردی به نام توکلی را فراهم آورد. که البته تاثیری در روند کار ایجاد نکرد.

در حالیکه ساعت به 4 نزدیک می شد و از ساعت 2 هم خانواده ها با تحمل منت داخل دادسرا مانده بودند، دروغین بودن قول های داده شده نیز واضح تر می شد. با این وجود خانواده ها تا ساعت 4 در دادسرا ماندند و به دنبال گرفتن نتیجه بودند. اما با شنیدن سخنان ضدو نقیضی چون "الان وقت اداری تمام شده و چون ملاقات ها باید در حضور کارشناس باشد، امروز دیگر نمی شود." یا "جواب فکس نیامده و فردا مراجعه کنید تا نتیجه معلوم شود" و ... کاملا مشخص شد که نه تنها امروز ملاقاتی در کار نیست بلکه هنوز با درخواست ملاقات موافقت هم نشده و در روزهای آینده هم خبری نخواهد شد.

در پایان و پس از گذراندن 7 ساعت در دادسرای اوین، خانواده ها که با دلی پر امید برای دیدار فرزندانشان آمده بودند با دلی شکسته و مطمئن از پوشالی بودن وعده های مسوولین برای سردواندن آنها، بازداشتگاه اوین را ترک کردند.

بخشی از مصاحبه خانواده روزبه صف شکن با رادیو برابری

حاکمیت باید در برابر رفتار های خود پاسخگو باشد.

مادر روزبه: "۱۷ روز است که از روزبه خبری نداریم و او در آخرین تماسش هم بیشتر از چند جمله کوتاه بیان نکرد." چند روز پیش نیروهای امنیتی به داروخانه بابک محل کار خانواده روزبه صف شکن رفتند و عکس های دانشجویان زندانی و اسامی آنها را که پشت شیشه نصب شده بود کندند و خانواده صف شکن را تهدید کردند که آنها اذهان عمومی را تشویش می کنند و قصد برگزاری تجمع در محل داروخانه را دارند. "رسانه ها اصلا اهمیتی به این مسائل نمی دهند گرچه تهدید ها همچنان ادامه دارد. ما در مقابل این تهدید ها و اتهامات کلیشه ای به دانشجویان کوتاه نخواهیم آمد و همچنان به افشاگری خواهیم پرداخت. "
پدر روزبه: چندین بار به اطلاعات احضار شدم ولی کاری با آنها ندارم؛ چرا که آنها کسانی هستند که وقتی دانشجویان را گرفتند اعلام کردند که اینها دانشجو نبودند و تیروکمان داشته اند وکذب گفته هایشان برای ما مسلم است ... من به حکومت هشدار می دهم. آن ها باید پاسخگوی رفتار هایشان باشد... یک فضای ترس کافکایی را بر جامعه حاکم کرده اند... وضعیت به گونه ای هست که وقتی فرزندان ما از خانه بیرون می روند خطر را در نزدیکی خودمان احساس می کنیم " وی ضمن حمایت از دانشجویان گفت: "دانشجویان سنجیده عمل کردند، من هم می گویم دانشگاه پادگان نیست، من هم می گویم آزادی برابری ... حاکمیت حداقل باید بخشی از رفتار خود را تغییر دهد و باید به خاطر رفتار خود پاسخگوی شهروندان باشد." آقای صف شکن مصاحبه ی خود را با این شعر شاملو به پایان برد:

ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خویش آگاهانند