فراخوان - Proclamation
لیست اسامی امضا کنندگان فراخوان
*برای امضای این فراخوان نام خود را به آدرس seeking.committee@gmail.com بفرستید
Unglaublich! Der Studenttag, ein Symbol der Kampfes gegen das Schah-Regime, wird von der Islamischen Republik nicht geduldet!
Die Aktionen gegen die Studenten in diesem Jahr sind Widerholungen der Razzien gegen Studenten in der Schah Zeit.
Sie über 50 Jahren wird dieser Tag in Iran gefeirt. Die in diesem Jahr verhafteten Studenten wollten Versammlungen veranstalten und ihre Ablehnung gegen “Krieg und Sanctionen“ laut machen.
Sie gehören zu den ehrlichsten Kinder dieses Landes.
Wir verlangen die baldige und bedingslose Freilassung unserer inhaftierten Kinder.
تماس بهروز کریمی زاده و مهدی گرایلو با خانواده هایشان
گزارش شماره 14از اقدامات خانواده ها- بخش 2
خانواده ها با وجود بارش شدید برف، راس ساعت 9 در دادسرای مجاور بازداشتگاه اوین جمع شدند. آنها حدود 2 ساعت و نیم معطل شدند تا بالاخره و پس ازمراجعه گروهی به آنها گفته شد که آقای سالاری کیا به زودی می رسند.
با آمدن رئیس امور زندانها، خانواده ها، که تعدادشان بیش از بیست نفر بود، به اطاق وی خوانده شدند تا پاسخ خود را بگیرند و با فرزندانشان ملاقات کنند! اما با تندی به آنها گفته شد که چرا همگی با هم آمده اند و مگر قرار نشد که صبر کنند... به هر حال پس از کمی بحث به آنها اعلام شد که به احتمال زیاد برای اوایل هفته آینده ملاقات بچه ها آزاد شده و به ترتیب به آنها امکان ملاقات داده خواهد شد.
گزارش شماره 14 از اقدامات خانواده ها- بخش اول
Rally in front of the public prosecution of the revolutionary court
(The declaration of the families of the arrested students before, during and after the commemoration of the University Students’ Day)
It has been one month. A month of difficult and cold nights in front of the notorious Evin prison, a month of the insults of the guards, the threats of the interrogator, the groundless accusations and promises. We are on this side and our sons and daughters are on the other side of the Evin walls, in dark and cold solitary cells. The same repetitive story of being blindfolded, night interrogation, sleeplessness, beating and foul language etc, etc.
Our sons and daughters are under the highest pressures because of having called for equality and freedom at university, a place which belongs to them and on a day which belongs to them, i.e., Iranian University Students’ Day and we, the families, are kept in complete ignorance of their situation, without any permission for them to visit us or their lawyers; and all this is done in utter boycott of the country’s media and press.
After this long time, we find a rally in front of the public prosecution of the revolutionary court in Tehran at 11 a.m. on Saturday Dey 15(Jan 5) to let our voice be heard by our children through these cold and grey walls so that they can know that they are not alone, so that they can know that their families, their friends and all free people stand beside them and will not succumb until their complete freedom.
Seeking Committee for the Freedom of the University Students
2008/1/1
اطلاعیهی خانوادههای دانشجویان دستگیر شدهی مراسم روز دانشجو
تجمع در مقابل دادسرای دادگاه انقلاب
اطلاعیهی خانوادههای دانشجویان دستگیر شدهی مراسم روز دانشجو(13 آذر)
یک ماه گذشت. ماه شب و روزهای سخت و سرد مقابل اوین، ماه توهین های سرباز نگهبان و تهدید های بازجو، ماه تهمت ها و وعده های بی اساس، ماه شب های اشک و غم، فریاد و خشم. ما این سو و فرزندانمان آن سوی دیوارهای زندان اوین، در سلول های انفرادی تاریک و سرد. همان داستان تکراری چشم بند و بازجویی شبانه و بی خوابی و ضرب و شتم و ... .
فرزندان دانشجوی ما، به جرم سر دادن ندای آزادیخواهی و برابری طلبی در روزی و جایی که متعلق به خودشان است حتی بدون امکان ملاقات با وکلا و خانواده هایشان تحت شدید ترین فشارها قرار دارند و ما خانواده ها در نگرانی و بی اطلاعی کامل از وضعیت آنها، و این همه در میان بایکوت شدید از سوی رسانه ها و مطبوعات کشور.
ما پس از گذشت این زمان طولانی تنها راه رساندن صدای استمداد خود را تجمع در مقابل دادسرای دادگاه انقلاب در روز شنبه 15 دی ماه ساعت 11 صبح میدانیم، تا صدایمان را از این سوی دیوارهای سرد و خاکستری اوین به گوش فرزندانمان برسانیم، تا بدانند که تنها نیستند، که این سو خانوادههایشان، دوستانشان و تمامی انسان های آزاده در کنارشان هستند و تا رهایی کامل شان از پا نمی نشینند.
کمیتهی پی جوی آزادی دانشجویان دربند
11/10/1386
گزارش شماره 13 از اقدامات خانواده ها
همزمان جمع کثیری از خانواده ها مطابق هر دوشنبه در مقابل درب ملاقات اوین گرد هم جمع شده بودند. قرار بود که امروز آقای سالاری کیا هم در آنجا حضور داشته باشد. که البته به جای وی معاونش آنجا بود. خانواده ها به وی گفتند که آقای سالاری قرار بوده به آنها پاسخگو باشد و در صورت امکان قرار ملاقات برایشان هماهنگ کند. وی نیز سریعا با آقای سالاری تماس گرفته و گفته که جمع قابل توجهی از خانواده ها اینجا حضور دارند و خواهان ملاقات اند. آقای سالاری نیز در پاسخ از خانواده ها خواهش کرده است که تا چهارشنبه صبر کنند تا آقای حداد جواب نامه را بدهد.
پس از آن خانواده ها به مقابل دفتر سازمان ملل رفتند تا نامه ای را که داده بودند پیگیری کنند. درآنجا خانواده ها که تعدادشان بیش از 20 نفر بود، مجددا پلاکاردهای خود را بالا بردند و همزمان عده ای هم برای مسوولین سازمان، که پشت درهای بسته ی ساختمان بودند ماجرا را توضیح می دادند. در آنجا نیز نیروهای پلیس و نگهبانان سعی کردند که سریعا جمعیت را متفرق کنند که با مقاومت خانواده ها مواجه شدند. خانواده ها می گفتند که کار دارند و می خواهند حرفشان را بزنند. بنا به گفته مسوولین UN نامه قبلی به دستشان نرسیده بود. در آنجا خانواده ها نامه دیگری را که تنظیم کرده بودند به آنها دادند و خواستار پیگیری شدند. خانواده ها در حالیکه پلاکاردها را همچنان در دست داشتند به تدریج از مقابل ساختمان دفتر سازمان ملل دور شدند.
گزارش شماره 12 از اقدامات خانواده ها
خانواده ها دوباره سوار بر مترو برای چندمین بار پیاپی به دادگاه انقلاب رفتند تا نامه را به آقای حداد برسانند. با در دست داشتن نامه، یکی از مادران توانست برای اولبن بار پس از گذشت یک ماه، بالا برود تا آقای حداد را ببیند (تا پیش از این خانواده ها تنها از طریق تلفن و از طبقه همکف توانسته بودند با بازپرسی شعبه 2 تماس بگیرند.). البته همانطور که انتظار می رفت وی تنها توانست نامه را به آقای فلاح، رئیس دفتر وی بدهد و به او گفته شد که آقای حداد نیستند. مادر این دانشجوهمچنین در مورد وضعیت پرونده ها پرسیده بود و به وی گفته شد که پرونده ها هنوز نیامده است.
خانواده ه های دانشجویان دربند، فردا دوشنبه برای پیگیری نامه خود مجددا به دادگاه انقلاب مراجعه می کنند.
آنها همچنین مطابق هر دوشنبه و برای چهارمین هفته به زندان اوین می روند، تا در صورت نگرفتن ملاقات دست کم پول یا لباس برای عزیزان خود بفرستند و به این ترتیب حضور خود را به آنها اعلام کنند.
گزارش شماره 11 از اقدامات خانواده ها
امروز شنبه 8/10/86، مقارن با عید غدبر، خانواده های دانشجویان، که با وجود پیگیریهای هر روزه ی خانواده هایشان هنوز در زندان های انفرادی اوین به سرمی برند، در مقابل زندان اوین جمع شدند. خانواده های دانشجویان که تعداد آنها حدود 20 نفر بود، صبح امروز و در پی سکوت آقای محمدی و بی جواب گذاشتن خانواده ها در مورد وعده های ملاقاتی که برای عید غدیر داده بودند، در مقابل زندان اوین گرد هم آمدند. آنها خواستار پاسخگویی مسوولین در مورد این بازداشتهای طولانی، بدون دادن اجازه تماس تلفنی و ملاقات؛ و عدم پاسخگویی صریح مسوولین در مورد وضعیت افراد بازداشتی بعد از گذشت قریب به یک ماه بودند.
پس ازمدتی آقایی که از داخل زندان خارج شده بود و به گفته برخی خانواده ها مسوول بند 209 بود، به سمت خانواده ها آمد. البته وی خود این قضیه را نفی می کرد و گفت که این بند به آنها ارتباطی ندارد. وی همچنین به خانواده ها گفت که امروز تعطیل است و هبچ کس برای پاسخ گویی نیست و بهتر است که آنها هم بروند و در این هوای سرد نایستند.
اما خانواده ها به جای ترک محل از سربالایی خاکی دم در اوین بالا رفتند و همگی در مقابل در اصلی اوین ایستادند و با کوبیدن به در و فراخواندن سرباز وظیفه از وی خواستند که با یک مقام مسوول تماس بگیرد.پس از مدتی انتظار، آقایی که خود را جانشین رئیس زندان معرفی کرد، در جمع خانواده ها حاضر شد. یکی از مادران توضیح داد که این خانواده ها برای چه آنجا هستند ودر این روز تعطیل و در این هوای سرد به دنبال چه آمده اند. مسوول مربوطه هم مانند سایرین گفت که مسوول بند عمومی است و امروز تعطیل است و بجز چند افسر نگهبان هیچ کس در بندها نیست. وی در مقابل اعتراض خانواده ها و بویژه برخی که فرزندانشان هنوز با گذشت حدود یک ماه با منزل تماس نگرفته اند، گفت که آنها هم نمی توانند کاری کنند.وی افزود که الان هم تلاش کرده که با مسوولین تماس بگیرد اما نتوانسته است. وی در پاسخ به اعتراضات پیوسته و خشم خانواده ها گفت که این مسأله به آقای مرتضوی مربوط می شود و آنها باید به رئیس دفتر وی آقای سالاری کیا، که رئیس امور زندانها هم هست، مراجعه کنند.
امروز برخلاف وعده های مسولین هیچ قرار ملاقاتی به خانواده ها داده نشد. حتی یک تماس تلفنی هم با آنها گرفته نشد. امروز با گذشت نزدیک به یک ماه از دستگیریها و با وجود مراجعات مکرر خانواده ها به هر شخص و نهاد دولتی، هنوز بیش از 7 تن از دانشجویان حتی کوچکترین تماسی با خانواده های خود نگرفته اند. با این حال و با وجود بی اعتمادی به حق خانواده ها نسبت به مسوولین، آنها همچنان با عزمی راسخ و با احترام به عقاید فرزندانشان در راه آزادی آنها از پای نمی نشنینند.
فردا یکشنبه 9/10/86 خانواده ها یه دفتر آقای سالاری کیا (در میدان ارگ) می روند تا صدای خود را به وی و به آقای مرتضوی، دادستان کل استان تهران، هم برسانند و از وی در مورد این بازداشتهای طولانی وغیرقانونی و وضعیت فرزندانشان توضیح بخواهند. خانواده ها خواهان آزادی هر چه سریعتر عزیزانشان هستند.
نامه رسیده
و اینک حکایت 43 نفر (70 سال پس از 53 نفر)
70 سال گذشت از دورانی که رضا شاه، گروهی از روشنفکران جوان و میان سال مارکسیست ایرانِ آن زمان را بازداشت کرده و به حبس بلند مدت محکوم کرد. گروهی که بعدها به نام 53 نفر ملقب گشت و نظامی که در تاریخ به خاطر برخوردهای این چنینی، نظام استبداد و دیکتاتوری نام گرفت.
شاید این نخستین سرکوب از سرکوبهای استبدادی بدان شکل مشخص، با آن حجم از افرادی با گرایشات سیاسی و فکری خاص بود که در تاریخ ایران اتفاق می افتاد. 53 نفری که به جرم روشنفکری محکوم می شدند.
پس از آن جریان و سقوط رضاشاه و سپس ظهور و سقوط فرزند دیکتاتورش محمدرضا شاه، فریاد آزادی خواهی جامعه ایران که با ریخته شدن خون بسیاری از آنان همراه بود، به ظهور جمهوری اسلامی انجامید. حکومتی که با داعیه بسترسازی جامعهای آزاد و مستقل( با شعار استقلال، آزادی) بر سر کار آمد، و همراه با آن فریاد دیکتاتوری و استبدادی بودن حکومت های پیشین راسر می داد، و نیز این که ایران آزادترین کشور دنیاست و...... لیکن همین حکومت ما را با حکایتی مشابه آن چه 70 سال پیش با نام سرکوب رضاخانی انجام گرفت رودرو ساخته است: حکایت( یا حماسه) 43 نفر.
43 نفر دانشجوی آزادی خواه و برابری طلبی که به جرم فریاد زدن انسانیت در روزی که متعلق به خودشان است، بازداشت شده و در این بین دانشجویان ساکن تهران به زندان اوین منتقل شدند. حال به سرعت این پرسش در ذهن شکل می گیرد: آنانی که بر طبل دیکتاتوری بودن رضاخان می کوبند چقدر آزادی نصیب جامعه کردهاند که پس از 70 سال همان حکایت سرکوب را تکرار می کنند؟
این قصه تکرار سرکوب آزادیهای فکری و سیاسی در ایران تا به کی و تا چه حکومتهای دیگری ادامه خواهد یافت؟
قطعاً پاسخ به این پرسش به میزان انسجام و اتحادِ گروهها و قشرهای روشنفکری سیاسی جامعه و نیز عموم مردمی که دغدغهی آزادی خواهی و برابری طلبی دارند بر می گردد که چه پاسخی به سرکوبهای این چنینی بدهند، چرا که سکوت در این گونه مواقع عملاً به معنای تایید این گونه برخوردهاست.
شعری از روزبه صف شکن
رهاورد ِسفري تلخ ، با طعمي گس در دهانت ،
تني زخم و همه خشم
خاموش ِ خشونتي ناگزير بر بند بند ِ وجودت .
جنيني کال در زهدان عشق و شور
که به سقطي ناباورانه اش نشستند
به باورِ گناهي بي فرجام ،
و چنين شد !
و دردي پيچنده در کلاف هاي استخواني ِپيکرت
آن گاه فزوني گرفت
که تو دانستي
در اين ميانه آنچه فرجامي است را
مي بايدت تنها بر دوش کشي ،
چون بغضي نمناک که مي فشرد گلويت را
يا چون حجم سنگين زمان بر گونه هايت
که اشک هايت را نيز در رقص لرزانشان
نشان ممنوع مي زد .
و آنچه بر جاي مي ماند
کالبد بي جان ِ تو بود
مصلوب ب ديواره هاي سنگين خاطراتت
تنها رها شده در آغوش باد .
در گوشَت
شبانسرود خوف و خروارها دروغ
و راستي براي به ديده آمدنت
به راستي چه کم !
از دست ها و پاهايت
گلميخ هاي سُربين از تعهدي خام روييده بود
و از شيار زخم هايت
خونابه هاي شک چه سان که روان بود .
در قفايت
ديواره اي سرد
بر آمده از سنگ سخت رسالتت
به زندگاني ات وا مي داشت
و در برابرت
مِهي غليظ و کور
تا هيچ ديده اي را به آشنايي در نيابي ،
چرا که فغان و دردت را
ديگر در اين ميانه
بر هيچ کس نشاني نمانده بود ،
نه بر مرده اي ،
نه بر زنده اي ،
نه اکنون ديگر بر زخم زننده اي !
آن روز که تازيانه اي
بافيده از رشته هاي پولادين اراده ات را
چنان سخت بر پيکر ارزوهايت فرو مي نشاندي
که مي راند از تو
شوق هر عشق ديگر را ،
آن روز که ورزايي سترگ در درونت
بر بگسليدن اين زنجيرهاي کهنه را
از درون ماغ بر مي کشيد
و تورا توان ِ شنيدن ِزادمان حلقوم ِخسته اش نبود ،
مي بايدت در ميافتي
آن آني را
که در درون خويش
پس خواهي نشست بي کس و تنها
بر فراخناي تالار ذهن ِبه باورِ نامردمي خميده ات .
تالاري متروک
با سقفي کوتاه ،
ايستاده بر چهار ستون سنگي ِ فرتوت
که بر هر ديوارِ فروريخته اش
نقش خاطره اي بود از خداياني مست
در بزم بسيط شبانه شان
که دمي مستي زسر فرو نگذاشتند
تا آني
جامي نيز
از جان مايه ي حزين حقيقت به کام کشند .
o
و اينک آني که چنين گذشت ؛
برابرت را بپاي ،
يقين بدار ،
هم اوست .
شعر شماره ی 10 از کتاب "گلمیخ های سربین"، اثر روزبه صف شکن، انتشارات آیینه جنوب، 1384